لطيفه وجوک وچيستان وشعر طنز
لطیفه:
دلیل
دیوانه ای سعی می کرد کبریت سوخته ای را روشن کند.
دیوانه دیگری به او رسید و گفت: حتما ایرادی پیدا کرده است. دیوانه ی اولی گفت: فکر نمی کنم, آخه همین چند لحظه پیش روشن شد.
کلاس نقاشی
پدر: دخترم امروز در کلاس نقاشی چی کشیدی؟
دختر: خمیازه !
قاشق
دکتر: این همه قاشق در شکم شما چه کار میکند.
بیمار: دفعه قبل که مراجعه کردم خودتان گفتید که روزی
یک قاشق بخور!
بیچاره
اولی: همسر من یک فرشته است
دومی:خوش به حالت همسر من هنوز زنده است.
سه برادر
سه برادر به اسم قاسم و جاسم وسالم برای گردش
به جنگل رفتند و از هم جدا شدند.
یکی از آنها در گودال عمیقی افتاد و داد زد و کمک خواست .قاسم به کمکش رفت و گفت :سالمی ؟
گفت: نه ! جاسمم
معما:
- یک کلمه 5 حرفی خوشبختی که از هر طرف بخوانی همان است!؟
- شهری است که اگر حرف اولش رابرداری اسم پسر واگرحرف دومش رابرداری شکر است و اگرحرف سومش رابرداری بمب است واگر حرف چهارمش را برداری واحد پول است؟
-اولم اول تیر است .دومم دوم بهمن است.سومم سوم آذر است.چهارمم چهارم خرداد است.
پنجمم پنجم ایران است ؟
شوخی! "مادر"
گویند مرا چو زاد مادر
شیشه به دهان گرفتن آموخت
هر روز برای یک عدد شیر
رسم توی صف نشستن آموخت
دست بگرفت وپا به پا برد
تا رسم کوپن گرفتن آموخت
چون خواست که بگذرد اتوبوس
بر روی رکاب, پریدن آموخت
یک حرف ودو حرف برزبانم
تا شیوه جیغ کشیدن آموخت.